سيد محمد باقر برقعى
232
سخنوران نامى معاصر ايران ( فارسي )
بده ساقيا آن مى لَم يَزَل * كه واقف شوم من ز روز ازل از آن مى كه هوهوزنانم كند * كه نام تو ورد زبانم كند از آن مى كه عارف سبكبار شد * انا الحق زد و بر سر دار شد از آن مى كه گيرد ربّ جليل * كه آتش گلستان كند بر خليل از آن مى كه موسى بنوشد بهطور * شرفياب گردد ، دمى در حضور از آن مى كه دم را مسيحا كند * از آن مى كه هر ده احيا كند از آن مى كه شد امّى كنز الحكم * چو گفت الَّذِي عَلَّمَ بِالْقَلَمِ از آن مى كه دادى به باب بتول * امين شد نبى و نبى شد رسول از آن مى كه جان را كند صيقلى * از آن مى كه گويم على يا على از آن مى كه هنگام راز و نياز * كشد تير پاى على در نماز چو مولا على ساقى كوثر است * به وصفش نگويم سخن بهتر است كه دريا نگنجد بيك كوزه آب * ننوشد كسى هرگز آب از سراب چنين هديهاى گرچه ناقابل است * چه گويم على جان ، زبان دل است كنم جان و سر را به راهت فدا * خدا گفته دربارهات هَلْ أَتى نگويم خدائى ، ولى بندهام * على جان به اميد تو زندهام بمناسبت ميلاد حضرت زهرا عليها السّلام امشب شب تولّد زهراى اطهر است * عالم همه ز پرتو رويش منوّر است زهرا اگر نبود كجا داشت همسرى * شير خدا كه صفدر دين پيمبر است امشب شب تولّد آن شيرزن كه زاد * مردى كزو سراسر تاريخ سنگر است زهرا اگر نبود كه مىزاد كودكى * كز خوان او تمامى روى زمين تر است امشب شب تولّد خاتون كربلاست * زينب كه جان او همه در عشق مضمر است دخت بتول آنكه به صحراى كربلا * پاسخگزار منطق سرخ برادر است امشب شب ولادت نور است و آسمان * از شوق روى او همه درياى اختر است